ملت عشق

کتاب ملت عشق ، با داستانی جالب و حکایت هایی موازی نسبت به موضوع شمس و مولانا می پردازد. « ملت عشق » ، داستان دلدادگی و رهایی است. زندگی آرام و یكنواخت زنی در غرب كه دستخوش شوریدگی و در هم ریختگی اندیشه‌های عرفانی در شرق می‌شود.

19,000 تومان33,000 تومان

صاف

توضیحات کتاب

وزن 550 g
نویسنده

الیف شافاک

ترجمه

ارسلان‌ فصیحی‌

ناشر

ققنوس

تعداد صفحات

512

قطع کتاب

جیبی, رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

18

درباره نویسنده

الیف شافاک

الیف شافاک

الیف شافاک ( یا شفق) نویسنده ی ترک تباری است که در سال 1971 در استراسبورگ فرانسه متولد شد. به دلیل شغل مادرش که یک دیپلمات بود از همان کودکی در شهرهای مختلفی زندگی کرده است. الیف شافاک  در رشته ی فعالیت زنان تحصیل کرده است و دکتری را در رشته علوم سیاسی کسب نموده است. برخی از آثار مشهور او به بیست زبان دنیا ترجمه و منتشر شده است تا جایی که اورهان پاموک در توصیف او می گوید :«شفق بهترین نویسنده ی دهه ی اخیر ترکیه است»

در قسمت زیر برخی از آثار وی قابل دسترسی هستند.

مَحرم (2000)

شیر سیاه ( 2006)

ملت عشق (2009)

اسکندر (2011)

من و استادم (2013)

معرفی کتاب ملت عشق :

بیشتر کسانی که اندک علاقه ای به ادبیات داشته باشند ، اسم مولوی یا مولانا جلال الدین رومی را شنیده اند و با حکایت شمس و مولانا و دلدادگی این دو نیز آشنا هستند. رمان ملت عشق بازآفرینی تازه این دلدادگی است. کتاب ملت عشق چند راوی دارد. از دید دانای کل (سوم شخص) شروع می شود ، با دید اول شخص ادامه پیدا می کند. با دانای کل نیز پایان می یابد. شخص اول داستان زنی است به نام اللا که امریکایی است .

داستان کتاب ملت عشق در زمان معاصر سال 2008 و 2009 در بوستون امریکا و سال های 635 الی 648 در قونیه در جریان است.  نمونه مشابه این نوع روایت داستان را در سال های اخیر می توان در آخرین اثر خالد حسینی تحت عنوان« کوه طنین انداخت » یا « پژواک کوهستان » و مجموعه ی « سترگ نغمه ی » آتش  میتوان  مشاهده کرد.

قسمت هایی از متن کتاب ملت عشق :

خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی…

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله‌ها و کلمه‌ها و حرف‌ها را… اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تأکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟ همه بخش‌های این رمان نیز با همان حرف بی‌صدا شروع می‌شود. نپرس «چرا؟» خواهش می‌کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راه‌ها چنان حقیقت‌هایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز بمانند.

ملت عشق
بخشی دیگر از کتاب ملت عشق :

در زمان های گذشته روسپی ای از راهی می گذشت. چشمش به سگی افتاد. سگ بیچاره آن قدر زیر آفتاب مانده بود که داشت از تشنگی تلف می شد. روسپی در حال کفشش را در آورد، به سر شالی بست و از نزدیک ترین چاه برای سگ آب آورد. بعد هم به راهش ادامه داد. روز بعد به صوفی ای با علم عمیق  برخورد. صوفی تا چشمش به زن افتاد،دستش را گرفت و با احترام بوسید. روسپی حیرت کرد، خجالت کشید. آخر کسی در زندگی دستش را نبوسیده بود! وقتی از صوفی سبب را پرسید ، صوفی در جواب گفت : “دیروز به آن سگ تشنه صمیمانه شفقت کردی، پروردگار هم همان جا همه گناهانت را عفو کرد. الان از برف هم پاک تری…”

نوشته شده توسط : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ملت عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *