ویژه

دختر گمشده

آدم های این رمان نه سیاه اند و نه سفید، و همین مطلق نبودن خوبی و بدی، باعث خلق عنصر والای غافلگیری در اثر شده. عبارت حکیمانه ای می گوید؛ «از همراهی، مهر پدید می آید و از مهر، رنج. چون این رنج را که از مهر بر می تابد، نوشیدی، چونان کرگدن-تنها-سفرکن.» کتاب دختر گمشده، داستان همین رنج است، رنجی که از عشق بر می آید، اما شخصیت های آن برای رهایی از این رنج، تنهایی را بر نمی گزینند، آنها به دل اجتماع قدم می گذارند و ما را با بیم و امیدهایشان همراه می کنند.

دختر گمشده عنوان پرفروشترین رمان جهان در سال 2013 و 2014 را به خود اختصاص داده است.

29,500 تومان 23,600 تومان

توضیحات کتاب

وزن 600 g
نویسنده

گیلین فلین

ترجمه

آرش خیروی

تعداد صفحات

476

ناشر

میلکان

نوع جلد

شومیز

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

3

معرفی کتاب دختر گمشده :

خلق هر اثر هنری بی نقص ، خود به خود یک معجزه است، اما معجزه ی گیلین فلین در کتاب دختر گمشده ، فقط خلق رمان نیست. معجزه ی او کشق ژانر تازه ای در رمان پلیسی است. رمانی که بر خلاف دیگر داستانهای این ژانر، روی پای زنی ایستاده و با او پیش می رود؛ در حالیکه تا پیش از این، مردان ایفاگر چنین نقش هایی در این رمان ها بوده اند.

آدم های این رمان نه سیاه اند و نه سفید، و همین مطلق نبودن خوبی و بدی، باعث خلق عنصر والای غافلگیری در اثر شده. عبارت حکیمانه ای می گوید؛ «از همراهی، مهر پدید می آید و از مهر، رنج. چون این رنج را که از مهر بر می تابد، نوشیدی، چونان کرگدن-تنها-سفرکن.»

کتاب دختر گمشده ، داستان همین رنج است، رنجی که از عشق بر می آید، اما شخصیت های آن برای رهایی از این رنج، تنهایی را بر نمی گزینند، آنها به دل اجتماع قدم می گذارند و ما را با بیم و امیدهایشان همراه می کنند. دختر گمشده عنوان پرفروشترین رمان جهان در سال 2013 و 2014 را به خود اختصاص داده است.

قسمت هایی از کتاب دختر گمشده :

یکی از روزهای پر از بوست. وقتی آدم ها بوی خارج از خانه را به داخل خانه آورده اند. بوی آستین های باران خورده ، بی باران در موهایشان. زنان مسن، دوستان مانورین، غذاهای اهدایی شان را در ظرف های پلاستیکی ضد آب ریخته اند و بعد درخواست برگرداندن شان را از من خواهند کرد. هی تکرار می کنند که ظرف هایشان را به آن ها باز گردانم.

بهش نزدیک تر شدم، دستمو گذاشتم رو کپل ش و خودمو دورش حلقه کردم. دوباره دستمو گرفت، انگشتای بلندش دور مچم قفل شد. گفت : «من شغلمو از دست می دم.» و بعدش واقعا خلق م شد. تندی عقب کشیدم ، عصبانی. سعی کرد نگه م داره اما نتونست. سرش داد می زدم و بهش می گفتم: «من به شغلت نمی رینم، نترس!» داشت سعی می کرد آرومم کنه، نگران بود. به این فکر کردم که منشی پیش خودش چی فکر می کنه؟ مریضایی که اونجا بودن چی فکر کردن؟ شونه هامو قاپ زد، انگشت شستش رو فرو کرد تو بازوم و بهم گفت: «آروم باش! از این رفتارای بچه گانه دست بردار» و محکم تکونم داد؛ برای یه لحظه فکر کردم می خواد بهم سیلی بزنه. هل م داد عقب.

عملاً گم شده‌ام. اما خیلی زود همه مرا مرده فرض خواهند کرد. مختصر و مفید خواهیم گفت مرده. چند ساعت بیش‌تر نگذشته، اما احساس خیلی بهتری دارم: مفاصل شل، ماهیچه‌های لرزان. امروز صبح یک لحظه متوجهی تغییر قیافه‌ام شدم. قیافه‌ام عجیب شده بود. از داخل آینه‌ی ماشین، به پشت سرم نگاه کردم. کارتاژ ترسناک را پشت سر گذاشته بودم. شوهر کوته‌فکرم بیکار، در بار چندش‌آورش وقت می‌گذراند.

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دختر گمشده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *