همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها ،نخستین بار در سال 1375 و در آمریکا منتشر شد ، سپس در ایران مجوز انتشار دریافت نمود.

جوایز کسب شده توسط کتاب :

  • برنده جايزه بهترين رمان اول سال 1380 بنياد گلشيری
  • برنده بهترين رمان سال 1380 منتقدين مطبوعات
  • رمان تحسين شده سال 80 جايزه مهرگان ادب

12,500 تومان

توضیحات کتاب

وزن 310 g
نویسنده

رضا قاسمی

تعداد صفحات

206

ناشر

نیلوفر

نوع جلد

شومیز

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

14

معرفی کتاب همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها :

رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها ،نخستین بار در سال 1375 و در آمریکا منتشر شد ، سپس در ایران مجوز انتشار دریافت نمود.

«یدالله» راوی روشنفکر داستان است که بعد از پناهندگی به کشور فرانسه در اتاقی زیرشیروانی در شهر پاریس اقامت می کند که ساکنین آن را تعدادی فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل می دهند. هنگامیکه یدالله 14 سال داشته در پی حادثه ای از سایه اش جدا می شود و دیگر نمی تواند خودش را در آینه ببیند. وی دچار بيماریهای «وقفه های زمانی» ، «خود ويرانگری» و «بيماری آينه» است كه بيماری آخر ، داستان را به سوی سايه بودن می برد.

جوایز کسب شده توسط کتاب :

  • برنده جايزه بهترين رمان اول سال 1380 بنياد گلشيری
  • برنده بهترين رمان سال 1380 منتقدين مطبوعات
  • رمان تحسين شده سال 80 جايزه مهرگان ادب

فهرست کتاب همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها :

  • فصل اول – نه گابیک ، اینجا نه !
  • فصل دوم – یک سطح نقره ای محو
  • فصل سوم – حضوری از جنس حضور برف
  • فصل چهارم – در اندوه دریای گمشده
  • فصل پنجم – جوراب های دستباف کار ایران

قسمتی از کتاب همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها :

مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم رویی مردم شکایت می کرد. طالب شرکت پایاپای مردم در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد. از زندگی زناشویی ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تأسف می خورد.

یک لحظه غفلت کرده بودم و «میم الف ر» پاهایش را برهنه کرده بود و نشسته بود کنار حوضی که وسط سالن پذیرایی بود. او داشت به طبیعت خودش پاسخ می داد و من، نگران قضاوت دیگران ، ابلهانه پی کفش هایش می گشتم. کفش هایش را انداختم جلویش و ، پنهان از دیگران ، سرش داد کشیدم که اگر مواظب رفتارش نباشد او را دیگر نخواهیم دید.

به او غبطه می خوردم. من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود. من با تصویری زندگی می کردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد.

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “همنوایی شبانه ارکستر چوب ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *