دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد شامل 12 داستان كوتاه است، همگی هول محور زندگی، عشق و مسائل انسانی و احساسی می چرخد. اين كتاب در سال 2007 ميلادی، در همان ماه های اولين انتشارش فروش بی نظيری را تجربه كرد، چيزی در حدود صد هزار نسخه. بعد از آن نيز به زبان های ديگر نيز ترجمه شد و جوايزی را از فرانسه و بلژيک دريافت كرد.

15,000 تومان

توضیحات کتاب

وزن 250 g
نویسنده

آنا گاوالدا

ترجمه

الهام دارچینیان

ناشر

قطره

تعداد صفحات

200

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

24

درباره نویسنده

آنا گاوالدا

آنا گاوالدا

آنا گاوالدا رمان نویس فرانسوی متولد 1970 پاریس می باشد. رمان های وی بيش از هر چيز به روابط ميان انسانها می پردازد و مي‌خواهد ناكامی هايی را كه در دور تند زندگی امروز زير پوست زندگی گم شده‌اند بيرون بكشد. آثار ترجمه شده گاوالدا که در ایران چاپ شده اند ، از طریق لینک های زیر به ترتیب انتشار قابل مشاهده یا خرید می باشد :

1999 - دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

2002 - من او را دوست داشتم

2004 - با هم بودن ( با هم بودن همه چیز است )

2009 - گریز دلپذیر

2013 - بیلی

2014 - زندگی بهتر

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

مجموعه داستان دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد ، شامل 12 داستان كوتاه است که همگی حول محور زندگی، عشق و مسایل انسانی و احساسی می چرخد. اين كتاب در سال 2007 ميلادی، در همان ماه های اولين انتشارش فروش بی نظيری را تجربه كرد، چيزی در حدود 100 هزار نسخه و بعد از آن نيز به زبان های ديگر نيز ترجمه شد و جوايزی را از فرانسه و بلژيک دريافت كرد.

داستانهای کتاب عبارتند از :

  • در حال و هوای سن ژرمن
  • سقط جنین
  • این مرد و زن
  • اپل تاچ
  • آمبر
  • مرخصی
  • حقیقت روز
  • نخ بخیه
  • پسر کوچولو
  • سال ها
  • تیک تاک 
  • سرانجام

قسمت هایی از داستانهای دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد :

پالتوی سیاه رنگم را می دهد و در آن هنگام …

کارهای هنرمندانه را تحسین می کنم. بسیار محتاط، تقریبأ نامحسوس، کاملأ حساب شده و اجرایی دقیق، بله همین که پالتو را روی شانه های لطیف و تسلیمم می گذارد، در چشم به هم زدنی روی جیب داخلی کتش خم می شود تا نیم نگاهی به پیام های دریافتی تلفن همراهش بیندازد.

به ناگاه ، همۀ حواسم را باز می یابم.

خیانت.

قدر ناشناسی.

پس من بدبخت این جا چه کار می کنم!!!

من که نزدیک بودم، شانه هایم گرم و آرام و دست های تو نزدیک! پس چه کردی؟

چه کار برایت مهم تر از دریافت لطف زنانه ی من بود. آن هم زنی این طور رام؟

نمی توانستی تلفن همراه لعنتی ات را بعدا وارسی کنی، دست کم بعد از عشق باختن من؟


اما همیشه دلیل های دیگری وجود داشت , بهانه های دیگری تا به یاد او بیفتم. خدا می داند چندبار با قلبی پیچ و تاب خورده در خیابان برگشتم چرا که فکر کردم قسمتی از اندام او را دیده ام … یا صدایش را شنیده ام …. یا مثلا مویش را از پشت …. چند بار؟ تصور میکردم دیگر به او فکر نمی کنم اما کافی بود لحظه ای در محلی اندکی آرام , تنها شوم تا دوباره یاد او به سراغم بیاید.

تصویر آنا گاوالدا و جلد اصلی کتاب


صبر کن، بهار، پرنده های کوچکی که میان شکوفه های درختان تبریزی آواز سر می دهند. شب، گربه های نر قیل و قالی به پا می کنند، اردک های نر بر رودخانۀ سن دور اردک های ماده می چرخند و بعد عشاق. به من نگو که عشاق را نمی بینی. آنها همه جا هستند. بوسه هایی بی پایان، نیمکت های اشغال شده، حیله های عشاق و پچ پچه های آنان. نگو نمیبینی، نمی شنوی.

تو حسودی؟ احساس کمبود می کنی؟

من؟ حسادت؟ کمبود عشق؟ نه نه … شوخی می کنی.

چه اهمیتی دارد؟ این احمق ها که همه ی دنیا را با اشتیاق سیری ناپذیرشان خسته می کنند، چه جای حسادت دارند؟ این موضوع چه اهمیتی دارد؟ …

 نوشته شده توسط : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *