ویژه

کوری

کوری ، یک حکایت اخلاقی مدرن است ، و مانند داستانهای اخلاقی کهن پیام هایی اخلاقی را ، اما برای مخاطبی امروزی ، در خود نهفته دارد. به همین دلیل است که باز مانند آن داستانها ، قهرمان هایش نه به نام بلکه با یک صفت یاد می شوند ، و در آغاز کتاب نیز با نقل قول از اثری ناموجود به نام کتاب موعظه ها ، به ما یادآوری می شود که این رمان یک موعظه است. موعظه رعایت کردن و مراعات. ژوزه ساراماگو با خلق این اثر موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال 1998 گردید.

در ادامه خلاصه کتاب و قسمت هایی از آن را می خوانیم ….

23,900 تومان 22,700 تومان

توضیحات کتاب

وزن 400 g
نویسنده

ژوزه ساراماگو

ترجمه

مهدی غبرائی

ناشر

نشرمرکز

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

27

 خلاصه داستان کتاب کوری :

داستان کتاب کوری از ترافیکِ یک چهارراه آغاز می‌شود. رانندهٔ اتومبیل پشت ترافیک ، ناگهان دچار حالت عجیبی از کوری می‌شود و به چشم پزشک مراجعه می کند. با فاصلهٔ اندکی، افراد دیگری که همه از بیماران همان چشم پزشک اند ، دچار بیماری کوری می‌شوند. پزشک با معاینهٔ چشم آنها درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است ، اما آنها هیچ‌چیز نمی‌بینند. جالب آن است که برخلاف نابینایی ، که همه‌چیز سیاه است ، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند. در ادامه شیوع این بیماری دولت ، تمامی افراد نابینا را جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌ دهد …..

قسمت هایی از رمان کتاب کوری را با هم میخوانیم :

قرنطینه شده ها در تخت ها دراز کشیده و منتظر خواب بودند تا بر فلاکتشان سرپوش بگذارند. همسر چشم پزشک با احتیاط ، انگار این خطر وجود دارد که دیگران این صحنه ی ناخوشایند را ببینند ، به بهترین وجهی که میتوانست شوهرش را تمیز کرد. همان سکوت غم انگیزی حاکم بود که خاص بیمارستانهاست ، وقتی بیمارها خوابند و حتی در خواب درد می کشند. همسر چشک پزشک نشسته بود و هوشیار تختها ، طرح مبهم پیکرهای خفته ، صورتی رنگ پریده ، و دستی را که در خواب تکان می خورد تماشا می کرد…..

در آستانه ی دری که به بخشهای سمت راست باز می شد ، زنی پدیدار شد که تا این لحظه دور از چشم به حرفهایشان گوش می داد. همان زنی بود که خون توی صورتش فواره زده بود ، همان که همسر چشم پزشک در گوشش نجوا کرده بود ساکت باش ، و حالا با خود می گوید از جایی که در میان این جمع نشسته ام نمی توانم گویم ساکت باش ، مرا لو نده ، حتما صدایم را می شناسی ، محال است بتوانی فراموشش کنی ، دستم روی دهانت بود و تنت به من چسبیده بود که گفتم ساکت باش ….

باران بند آمده است ، دیگر هیچ کوری با دهان باز در باران نایستاده است. دور افتاده اند و نمیدانند چه کنند ، در خیابان ها سرگردانند ، اما هرگز چندان طول نمی کشد ، رفتن و ماندن برایشان یکسان است ، غیر از جستجوی غذا هدفی ندارند ، دیگر از موسیقی خبری نیست ، دنیا هرگز انقدر ساکت نبوده است ، سینماها و تئاترها فقط پناهگاه بی خانمان هایی است که از جستجوی غذا دست شسته اند …

ژوزه ساراماگو با خلق کتاب کوری موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال 1998 گردید.

نوشته شده توسط : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *