ویژه

معلم پیانو

داستان کتاب معلم پیانو به مشکلات و نیازهای جوانان چه دختر و چه پسر در جامعه فعلی پرداخته است. تمرکز این کتاب بیشتر روی نگرانی‌های والدین نسبت به زندگی فرزندان جوان‌ خانواده می باشد. از پرفروشترین کتاب های دیگر این نویسنده می توان به کتاب پستچی اشاره کرد.

در ادامه پشت جلد و قسمت هایی از کتاب را می خوانیم ….

10,000 تومان 9,000 تومان

توضیحات کتاب

وزن 150 g
نویسنده

چیستا یثربی

تعداد صفحات

112

ناشر

کوله پشتی

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

4

کتاب معلم پیانو

داستان کتاب معلم پیانو به مشکلات و نیازهای جوانان چه دختر و چه پسر در جامعه فعلی پرداخته است. تمرکز این کتاب بیشتر روی نگرانی‌های والدین نسبت به زندگی فرزندان جوان‌ خانواده می باشد. از پرفروشترین کتاب های دیگر این نویسنده می توان به کتاب پستچی اشاره کرد.

پشت جلد کتاب معلم پیانو :

طوفان بود، حتما همه می خندیدند که در آن طوفان نوح که داشت همه ی گرد و غبار جهان را به سر و وصورتم می ریخت، با کفش های پاشنه بلند در به در دنبال آدرسی می گشتم که کسی تا به حال اسمش را نشنیده بود. انگار آدرسی از کره ی مریخ می خواستم! کوچه ی شباهنگ …

جوری نگاهم می کردند انگار فحش داده ام! نمی دانم علتش طوفان بود یا موهای آشفته ی من در باد که از زیر شال بیرون زده بود یا حسی که در طوفان مرا به آن کوچه برده بود. آن هم در محلی که نمی شناختم …. بالاخره از پشت چنارها تابلوی کوچه ی شباهنگ پیدا شد و بعد از آن، تابلوی کتابی آموزشگاه موسیقی شایان. یک لحظه تردید کردم. واقعا باید می رفتم؟

قسمتی از کتاب معلم پیانو را می خوانیم :

«چشمانم را بستم، نفس عمیقی کشیدم. دستم را روی پیانو گذاشتم و نُت اول آمد، نُت دوم، نُت سوم، فراز و فرود. موتسارت فکر می کرد بعد از این آهنگ می میرد و مرد. خرافه همیشه خرافه نیست. اینکه پدر شایان می گوید خوابیدن، سخت نیست… خواب هایی که می بینم سخت است. پیانو زدن سخت نیست…ولی چیزی که ما را به پیانو زدن وامی دارد سخت است. نُت ها می آمدند و می رفتند. انگشتانم پیانو را نوازش می کرد.

انگشتانم انگار پرش می کرد. از یک کلید روی کلیدی دیگر، از کلید سفید روی کلیدِ مشکی تند و تند! اگر یک لحظه توقف می کردم انگار نفس شایان متوقف می شد. اگر یک لحظه توقف می کردم، انگار آن بچه زیر لحافش تمام می کرد. انگار پیانو زدن من به نوعی با تنفس او مربوط بود و داشتم رکوییم می زدم. در کمال تعجبِ پدر شایان، برای دخترم عادی بود. این چند شب به اندازه کافی مارش عزای رکوییم را شنیده بود. اما پدر شایان با چشمان باز از سر تعجب بالای سر من ایستاده بود و به انگشتانم نگاه می کرد و می گفت:

این انگشتان یک حرفه ای است. این پیانو زدن یک حرفه ای است. شما دروغگو هستید خانم! این از قیافه عوض کردنتان، این از مو رنگ کردنتان. اینکه خود را به قیافه مادر شایان در آورده اید. اینکه می گویید پیانو نمی دانید. همیشه فکر می کردم مرجان مفتخر یک زن ساده نقاش است. یک زن ساده و صمیمی. یک زن کمی خجالتی. ولی زنی صادق. من فکر نمی کردم شارلاتان باشد! با بچه من چکار دارید؟»

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “معلم پیانو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *