سال بلوا

در سال بلوا ، غم و شادی در هم تنیده می شود و معروفی  روایت‌ها را با توصیف جذابی پیش می‌برد. به طوری که خواننده به راحتی با فضای داستان ارتباط برقرار می‌کند و در طول داستان متوجه می‌شود که دنیایی که داستان در آن روایت می‌شود ؛ مطلق است و شخصیت‌های آن یا سیاه یا سفید هستند و در طول داستان علت بلوا را خودش پیدا می‌کند. از مشخصات بارز سال بلوا می توان به نثر ساده و روان، هرج و مرج نوشتاری ، عدم تطابق زمانی و گوشه و کنایه‌های نیمچه سیاسی اشاره کرد.

18,000 تومان

توضیحات کتاب

وزن 380 g
نویسنده

عباس معروفی

ناشر

ققنوس

تعداد صفحات

344

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

12

درباره نویسنده

عباس معروفی

عباس معروفی

عباس معروفی نویسنده، نمایشنامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار متولد ۱۳۳۶ مهدی‌شهر و مقیم آلمان است. فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه 60 با چاپ رمان سمفونی مردگان به شهرت رسید. از دیگر رمان های شاخص وی می توان به سال بلوا ، پیکر فرهاد ، تماما" مخصوص و مجموعه داستان کوتاه دریاروندگان جزیره آبی تر اشاره کرد که در فروشگاه کتاب ایران موجود می باشند.

معرفی کوتاه کتاب سال بلوا :

کتاب سال بلوا درباره داستانی‌ است که‌ در آن‌ همه‌ چیز منظم‌ است‌ و منظم‌ نیست‌ ؛ داستانی‌ که‌ تاریخی‌ است‌ و تاریخی‌ نیست‌ ؛ داستانی‌ که‌ روایتش‌ خطی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ سیال‌ است‌. ماجرا عمدتاً از زبان‌ دختری‌ روایت‌ می‌شود که‌ پدرش‌ سرهنگ‌ است‌ و در آرزوی‌ صعود از پله‌های‌ ترقی‌ مدام‌ سقوط‌ می‌کند. سرهنگ‌ هرگز به‌ پایتخت‌ خوانده‌ نمی‌شود ، دخترش‌ نیز به‌ جای‌ آن‌ که‌ همسر ولیعهد و ملکه ایران‌ شود ، دل‌ سپرده‌ به‌ عشق‌ حسينا ، کوزه‌گری‌ غریب‌ ، به‌ ناچار به‌ همسری‌ پزشکی‌ در می‌آید که‌ …. تصویر موشکافانه مظلومیت‌ زن‌ ایرانی‌، مظلومیت‌ مرد هنرمند ایرانی‌ و تاریخ‌ پرهراس‌ یک‌ سرزمین‌ کهنسال‌، از سال‌ بلوا رمانی‌ ساخته‌ است‌ که‌ هرگز فراموش‌ نمی‌شود.

قسمت هایی از کتاب سال بلوا را با هم میخوانیم :

می دانی اولين بوسه ی جهان چه طور كشف شد ؟

دست هاش تا آرنج گلی بود ، گفت كه در زمان های بسيار قديم زن و مردی پينه دوز يک روز به هنگام كار بوسه را كشف كردند . مرد دست هاش به كار بود ، تكه نخی را به دندان كند ، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز . زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود ، آمد كه نخ را از لب های مرد بردارد ، ديد دستش بند است ، گفت چه كار كنم . ناچار با لب برداشت ، شيرين بود ، ادامه دادند .

بچه های کوچک در بغل مادرشان گریه می کردند، انگار که می دانند قرار است بلایی سر پدرشان بیاید، اما مردها هیچ صدایی نمی شنیدند یا شاید توجه نمی کردند، فقط چشم دوخته بوند به انتهای خیابان که ببینند دار کی از راه می رسد.

می دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمی کنم بفهمی. هیچ کس نمی داند من چه حالی دارم، هیچ کس. دلم از تنهایی می پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می شد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟ به پشت سر برگشتم، روی پله ها مانده بود، لبخندی به من زد که به نظرم آمد دارد گریه می کند، گفت: « مرا یادت هست؟ »

سال بلوا

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سال بلوا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *