ویژه

اداره پست

کتاب اداره پست اولین رمان چارلز بوکوفسکی است که در مدت کوتاهی در سال 1970 آن را نوشت و پس از گذشت یکماه در سال 1971 منتشر شد. وی که پانزده سال کارمند اداره ی پست آمریکا بود تمام تجربیاتش را در کتاب اداره پست بازگو نموده است.

15,000 تومان 13,500 تومان

توضیحات کتاب

وزن 350 g
نویسنده

چارلز بوکفسکی

ترجمه

فرح آمیلی

ناشر

قاصدک صبا

تعداد صفحه

196 صفحه

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

درباره نویسنده

چارلز بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی در سال 1920 در آندرناخ آلمان متولد شد. پدرش سربازی آمریکایی بود که همسری آلمانی داشت. سه ساله بود که والدینش به آمریکا رفتند.او در لس آنجلس بزرگ شد و پنجاه سال در همان جا زندگی کرد. اولین داستان کوتاهش را وقتی 24 ساله بود منتشر کرد. و در 35 سالگی سرودن شعر را آغاز نمود.

کتاب اداره پست

کتاب اداره پست اولین رمان چارلز بوکوفسکی است که در مدت کوتاهی در سال 1970 آن را نوشت و پس از گذشت یکماه در سال 1971 منتشر شد. وی که پانزده سال کارمند اداره ی پست آمریکا بود تمام تجربیاتش را در کتاب اداره پست بازگو نموده است. به گونه ای می توان این طور نوشت که اداره پست چارلز بوکوفسکی بر اساس خاطرات و تجربیات شخصی او بوده که به عنوان نامه رسان آن را نوشته و تصویر جامعه آمریکا را در آن دهه ها نگارش نموده است. نوشته های بوکوفسکی به شدت تحت تاثیر فضای شهر لس آنجلس است که در آن زندگی می کرد. از او اغلب به عنوان نویسنده ای تاثیر گذار یاد می شود و سبک ادبی اش بارها مورد تقلید قرار گرفته است.

بخشی از کتاب اداره پست اثر چارلز بوکوفسکی :

فکر می کنم که دومین روز کاری ام به عنوان نامه بر موقت بود که زن درشت اندامی از خانه اش بیرون آمد و با من کمی در اطراف قدم زد، در حالی که داشتم نامه ها را به مقصد می رساندم. منظورم از درشت اندام، این بود که بطور کلی ، همه چیزش گنده بود. به نظر می رسید که اندکی شیرین عقل باشد، اما من به این موضوع اهمیتی نمی دادم. زن مرتب حرف می زد و حرف می زد و در همین حال از خانه بیرون آمد. همسرش افسر بود و به ماموریتی در یکی از جزایر دور دست رفته بود و اکنون او تنها مانده بود. تنهای تنها در یک خانه کوچک زندگی می کرد.

به او گفتم : ” چه خانه کوچکی!”

زن نشانی خود را بروی تکه کاغذی نوشت و به من داد.

گفتم : ” من هم خیلی تنهام. امشب میام پیشت و با هم حرف می زنیم.”

کمی سراسیمه و هراسان بودم، اما با وحشتم خیلی زود از بین رفت.

 او گفت ” باشه، امشب می بینمت.”

 شب سوم و یا چهارم بود که حس کردم دیگر تمایلی به هم صحبتی با او ندارم و دیگر پیش او نرفتم.

خدای من! نمی توانستم فکر نکنم.

با خود اندیشیدم که آیا همه پستچی ها کار خود را موکول به بعد می کنند و تن به کار نمی دهند و به دنبال هم صحبت هستند؟…

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “اداره پست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *