چراغ ها را من خاموش می کنم

رمان چراغ ها را من خاموش می‌کنم به قلم زویا پیرزاد نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون بیش از 70 بار تجدید چاپ شده است.این کتاب تا کنون چند جایزه معتبر ادبی را در ایران به خود اختصاص داده است. جایزه ادبی یلدا، جایزه بهترین رمان سال بنیاد گلشیری و جایزه کتاب سال از جمله این جوایز است.

21,500 تومان

توضیحات کتاب

وزن 350 g
نویسنده

زویا پیرزاد

ناشر

نشرمرکز

تعداد صفحه

296

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

70

درباره نویسنده

زویا پیرزاد

زویا پیرزاد

زویا پیرزاد نویسنده ارمنی تبار ایران و متولد 1320 آبادان می باشد. در میان نویسندگان زن ادبیات معاصر ایران نام زویا پیرزاد چندسالی است که بر سر زبانها است.زبان ساده ، نثر روان و بدون زایده و از همه مهمتر انتقال دقیق حس زنانگی از مهمترین ویژگیهای موفقیت این نگارنده بوده است. پیرزاد برای کتاب "من چراغها را خاموش می کنم" موفق به جوایز متعددی در ایران گردید. این کتاب با عنوان "چیزهایی هست که نگفتیم" به انگلیسی چاپ و بیش از 200 هزار نسخه فروش رفت.کتاب "عادت می کنیم" نیز در عرض سه ماه به چاپ یازدهم خود رسید.

چراغ ها را من خاموش می‌کنم

چراغ ها را من خاموش می‌کنم ، روایت تنهایی‌های گاه و بیگاه زندگی آدمهاست. آدمهایی که خواسته و ناخواسته زیستشان کنار هم دچار تکرار و سکون می‌شود. « کلاریس‌ آیوازیان » از ارامنه‌ی تبریز که « زویا پیرزاد » داستان را از فکر و زبان او روایت می‌کند به خاطر شغل همسرش « آرتوش» با پسر بزرگش « آرمن» و دوقلوهایش « آرمینه » و « آرسینه » در آبادان زندگی می‌کند. کلاریس مدتی است به تکرار و سکون زندگی‌ در کنار خانواده‌اش در هوای گرم و شرجی آبادان، به بوی گاز پالایشگاه، به صدای قورباغه‌ها و اخلاق‌های خاله زنکی مادر و تلاش خواهرش برای یافتن شوهری ایده‌آل « عادت » کرده. به بی‌اعتنایی‌ها و سردی و سر فرو بردن « آرتوش» به روزنامه و سوال هر شبش برای اعلام پایان روز: ” چراغ‌ها را تو خاموش می‌کنی یا من؟”

جوایز کتاب چراغ ها را من خاموش می‌کنم :

  • جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۰ پکا،
  • جایزه بهترین رمان بنیاد هوشنگ گلشیری (سال ۱۳۸۰)
  • کتاب سال وزارت ارشاد جمهوری اسلامی سال ۸۱
  •  لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال ۱۳۸۰

قسمتی از کتاب چراغ ها را من خاموش می‌کنم :

توی اتاق خواب خانم سیمونیان فقط چراغ کوچک پاتختی روشن بود. پنجره پرده نداشت و یک طرف قالیچه تا خورده بود. روی تخت چند عکس بود و روی زمین چند آلبوم نیمه باز. سینی را از دستم گرفت گذاشت روی پاتختی و دستمال را پس زد. چند لحظه به بشقاب غذا و کاسه ی سالاد نگاه کرد. بعد برگشت. « متشکرم که به فکرم بودید. » نور چراغ خواب به صورتش می خورد. این بار مطمئن شدم گریه کرده.

برای این که حرفی زده باشم گفتم « چیزی میل کنید. می گویند غذا خوردن برای سردرد مفیدست. » چرا داشتم لفظ قلم حرف می زدم؟ عکس های روی تخت را پس زد. دستی به موها کشید. نشست روی تخت و اشاره کرد بنشینم. یکی از عکس ها را برداشت. « سردرد ندارم. » چند لحظه به عکس نگاه کرد. بعد گرفت طرف من.

نوشته شده توسط : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “چراغ ها را من خاموش می کنم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *