شبگرد خیال

در ادامه توضیحات کتاب قسمت هایی از کتاب را میخوانیم …

22,000 تومان

شناسه محصول: 403090 دسته: , ,

توضیحات کتاب

وزن 600 g
نویسنده

مژگان مظفری

ناشر

پرسمان

تعداد صفحات

504

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

3

رمان شبگرد خیال ، نوزدهمین رمان بلند مژگان مظفری است که در سال 1393 از سوی انتشارات پرسمان روانه بازار نشر گردیده و تجدید چاپ شده است …

قسمتهایی از رمان شبگرد خیال را با هم میخوانیم :

ژوانا نگاه گنگ و خسته­ اش را به امتداد جاده دوخت، نگاهش مکث کرد روی درخت های دو طرف جاده و بادی که زوزه کشان از میان درختان می­ چرخید و برگ ها را با تن ­نازی می­ رقصاند.

حس می­ کرد به فرمان باد درختان سر کج کرده ­اند، گاهی به راست و گاهی به چپ… هنوز هم پی به قانون طبیعت نبرده بود و سر از اسرار پر راز و رمز خلقت در نمی­ آورد…

هوای غبار آلود و آسمان بی­رنگ بیشتر دلش را مچاله می­ کرد. بغضی که به سیبک گلویش فشار می آورد، راه نفس کشیدنش را مشکل کرده بود. کوله ­ی سنگین روی پشتش نیز قوز بالا قوز بود. دوست داشت به گامهایش سرعت بخشد اما انگار به هر کدام از پاهایش وزنه ­ی سنگینی آویزان بود که راه رفتن را برایش دشوار می ­ساخت.

بالاخره به مقصد رسید، اما دیرتر از هر روز…

تکرار برنامه هر روز را انجام داد با این تفاوت که دیگر خندان نبود و شیطنت چشم هایش در غباری از غم گم شده بود. کوله ­ی پشتش را داخل یکی از کمدها گذاشت و به سرعت مایو را جایگزین لباس هایش نمود. مثل روزهای پیش حوصله ­ی جکوزی داغ و سرد را نداشت و خودش را انداخت توی سونای بخار، شاید می­ خواست غم هایی را که بر دلش سنگینی می­ کند توی بخار گم کند. سونای بخار برایش دنیایی دیگر بود، دنیایی محو و مات! دنیایی که از روشنی و شفافی دنیای بیرون جدا بود و او حالا نیاز به این دنیای گیج کننده داشت…

در جایی دیگر از رمان شبگرد خیال می خوانیم :

عقربه های ساعت به او یادآوری کرد که تا دقایقی دیگر آموزش به پایان می رسد. زمانی که شاگردانش رفتند، دوباره استخر غرق سکوت شد، تا تایم بعدی … بدون توقف شیرجه زد توی آب، شاید در آن شرایط فقط آب آرامبخش روح در هم او بود. از سکوتی که در اطرافش حاکم بود، فهمید که همکارانش برای صرف ناهار رفتند و راضی بود از این که او را به حال خود گذاشتند.

ورشکسته شدن پدر و بالا آوردن بدهی، چک های پاس نشده و سر و صدای طلبکاران که هر شب پشت در خانه فحش و ناسزا می گفتند چیزی نبود که بشود از فکرش خارجش کرد. از همه ی این فکرها گذشته « البرز » بود که قلبش را به درد می آورد. توی این چند روز آن قدر با او سرد برخورد کرده بود که دیگر دلش نمی خواست به او زنگ بزند. ….

نوشته شده در : فروشگاه کتاب ایران

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شبگرد خیال”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *