حشاشین

همه سرنخ‌ها به‌ شهر رُم‌ و به‌ آرشیوِ محرمانه واتیکان‌ ختم‌ می‌شود. ماجرا ریشه‌ در گذشته‌های‌ دور دارد: در دورانِ رنسانس‌ و در سال‌های‌ حکومتِ پاپ‌های‌ مخوفِ خاندانِ بورجا گروهی‌ قاتل‌ حرفه‌ای‌ وجود داشت‌ که‌ تنها در شرایطِ «خاص‌» و به‌ دستور شخص‌ پاپ‌ برای‌ انجام‌ مأموریت‌های‌ «ویژه‌» دست‌ به‌ کار می‌شد. آیا اکنون‌ شیوخ‌ کلیسیا دوباره‌ این‌ گروه‌ مخوف‌ را زنده‌ کرده‌ و به‌ «مأموریت‌» فرستاده‌اند؟ آیا واتیکان‌ منافع‌ ویژه‌ای‌ دارد که‌ برای‌ حفظِ آن‌ از ارتکابِ قتل‌ هم‌ ابا نمی‌کند؟

معرفی کتاب حشاشین را در ادامه بخوانید ….

58,000 تومان

توضیحات کتاب

وزن 1000 g
نویسنده

تامس گیفورد

ترجمه

جواد سید اشرف

ناشر

ققنوس

تعداد صفحات

914

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

گالینگور (سخت)

نوبت چاپ

13

خلاصه داستان رمان حشاشین :

رمان حشاشین ، به حوادث واقعی و تکان دهنده ای می پردازد که در مکان های مقدس روی داده است: “وال” (والنتاین) خواهر راهبه “بن درایسکیل” به طرز دلخراش و اسرارآمیزی به قتل می رسد. متعاقب آن قتلهای دیگری نیز اتفاق می افتد. “بن درایسکیل” که قبلاً راهب یسوعی بوده است ، تصمیم می گیرد ازقاتل خواهرش انتقام بگیرد. قاتل، یک کشیش متعصب به نام “هورست من” است.

“بن درایسکیل” برای پیگیری موضوع به شهرها ، کلیساها و مکان های مختلفی می رود و با روحانیون عالی رتبه روبرو می شود تا این که سرانجام پی می برد که تمام قتل ها به طور مخفی توسط سازمان “حشاشین” که درخدمت اهداف روحانیون عالی رتبه، از جمله پاپ اعظم می باشد ، طرح ریزی شده اند و در این میان پدر خود او “دوک اعظم” (هیو درایسکیل) نیز یکی از اعضای سازمان تروریستی “حشاشین” است…..

تامس گیفورد ، رمان حشاشین را بر اساس واقعیت های عینی نوشته و 9 سال برای تحقیق ، تکمیل و شکل گیری بُن مایه های اثرش تلاش نموده است. وی در مقدمه این رمان می گوید :

افراد زیادی، هم از محافل کلیسایی و هم شخصیت های غیر روحانی، در این مسیر به من کمک کردند یا سنگ سر راهم گذاشتند. بدون شک هر یک از آن ها برای رفتار خود دلایل خوبی داشت و با انگیزه فداکاری و احساس تکلیف یا از روی بی اعتنایی و تحقیر ، همان کاری را کرد که درست می دانست. اما در ازای هر یک نفر که اشکال تراشی کرد و بر سر راه تکمیل و انتشار این کتاب سنگ انداخت ، چندین نفر نیرو ، وقت و دانش خود را بی مضایقه در اختیارم گذاشتند و به یاری ام شتافتند. این افراد – فرشته یا شیطان خود می دانند که کیستند و چیستند.

ذهن تصویرگرای “تامس گیفورد” با خلق صحنه های بسیار گیرا، زنده و کنش مند ، خواننده را در همه حال در زمان و مکان حوادث و کنار شخصیت ها نگاه می دارد: بخش هایی از رمان حشاشین را میخوانیم :

بازوانی بی نهایت زورمند به دور بدن “کریستوس” حلقه زد ، دست هایی عضلانی گردن او را فشرد و بعد… آن دو مرد در تاریکی گورستان به رقصی مهیب و مرگبار پرداخته ، گویی یکدیگر را درآغوش گرفته بودند ، چهرۀ هر دو خیس عرق بود. بالاخره صدای چندش آوری برخاست ، صدای شکستن استخوان به گوش رسید ، صدای خرخر خروج هوا از شش های لهیده به گوش رسید. “کریستوس” مرده بود…..

مردی که در آستانه در ایستاده بود، بارانی کهنه و رنگ و رو رفته ای به تن، کلاه زیتونی رنگ با نوار باریک چرمی به سر داشت. صورتی با گونه های سرخ داشت. ابروان انبوه و پرپشت خاکستری رنگش بر چشم های آبی کمرنگی که در عمق گودی حدقه برق می زد، سایه افکنده بود. گوشه ای از یقه سفید کشیشی اش از زیر شال گردن خاکستری رنگی که به دور گردن پیچیده بود، دیده می شد. قدش حدود یک متر و هفتاد سانتی متر بود و تقریباً شصت سال داشت….

نوشته شده توسط : مهدی انصاری

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “حشاشین”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *