بار دیگر شهری که دوست می داشتم

بار دیگر شهری که دوست می داشتم ، در کنار کتاب ” یک عاشقانه آرام ” از زمره عاشقانه ترین آثار نادر ابراهیمی است که از تاثیرگذاری چشمگیری برخوردار است. بار دیگر شهری که دوست می داشتم ، انباری از جملاتی لطیف و عمیق با مفاهیمی زیبا و تاثیرگذار است….

11,000 تومان

توضیحات کتاب

وزن 120 g
نویسنده

نادر ابراهیمی

ناشر

روزبهان

تعداد صفحات

106

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

26

درباره نویسنده

نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی

در سال 1315 در تهران متولد گردید. تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی ادامه تحصیل داد. در سال 1342 نخستین کتاب خود را با عنوان «خانه‌ای برای شب» به‌چاپ رسانید که داستان «دشنام» آن مجموعه با استقبالی چشمگیر مواجه شد. ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیسلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی 20 سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است. وی در سن 72 سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت. کتابهای این نویسنده فقید در فروشگاه کتاب ایران موجود می باشد.

کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

« بار دیگر شهری که دوست می داشتم » شامل سه بخش باران رویای پاییز ، پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد و پایان باران رویا می باشد. این کتاب در کنار کتاب ” یک عاشقانه آرام ” از زمره عاشقانه ترین آثار نادر ابراهیمی است که از تاثیرگذاری چشمگیری برخوردار است. داستان رمان ، در واقع گفت و گوی عاشقانه و خالصانه پسری با خود و با یاد و خیال معشوقه یازده سال پیش می باشد . بار دیگر شهری که دوست می داشتم فوق العاده رمان قوی و رسایی است. با خواندن رمان لحظاتی لذت بخشی را که نادر ابراهیمی برای خواننده اش ایجاد کرده است تجربه خواهید کرد.

قسمتی از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم را می خوانیم :

هلیا آن شب های زمستان را یادت می آید که دراتاق تو می نشستیم کنار آتش و از پر کردن لحظه های آینده با شادی، سخن می گفتیم و به پرده ها، به گلدان ها و تصاویری که باید روی دیوارها می نشستند فکر می کردیم؟
هلیا! من اینجا زمستانی طولانی و سخت در پیش خواهم داشت.
زمستانی که هرگز از یاد نخواهد رفت.
ایمان من به تو ایمان من به خاک است.
ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده اقتدار دیگران نهفته است.
تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون یادها از من جدا نخواهی شد.
هلیا به من بازگرد!
و مرا در محبس بازوانت نگهدار
و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور
که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.
سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.
بر من ببند چون سدی عظیم
که در سایه تو من دریاچه ای نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.
هلیا! حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.
و با این وجود، حالی روانه تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.
نوشته شده توسط : بار دیگر شهری که دوست می داشتم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بار دیگر شهری که دوست می داشتم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *